می چرخم و میرقصم، بنگر که کنون مستم
وین جام بلورین را، بگذار در این دستم

بیخود شده از خویشم، مخمور تر از پیشم
با تک تک ذراتت، همخونم و هم کیشم

کم نیست در این دنیا، عاشق شده و شیدا
در نغمه ی سرمستی، من واله تر از آنها

ساقی! بده یک جامی، لبریز ز بدنامی
تا سربکشم یکجا، بگریزم از این خامی

عالم همه سرتاسر، افسونگر و خُنیاگر
برخیز و تو هم اکنون، شور و طربی آور

سر تا به قدم "ما" شو، در عشق تو یکتا شو
خامُش منشین امشب، مشغول تماشا شو

صفا مظفری